مراد على شمس

575

با علامه در الميزان ( فارسى )

كه خروج زنده از مرده و خروج مرده از زنده معنايش به حسب اختلاف مراد از حيات و موت مختلف مىشود ، تا ببينى منظور از حيات و موت چه باشد . بنا به نظريّه‌هايى كه منظور از حيات جان حيوانى ، و يا جان نباتى بوده ، منظور از بيرون آمدن زنده از مرده و مرده از زنده اين است كه حيوان ( بر حسب نظريّه‌اى ) و يا حيوان و نبات ( برحسب نظريّه‌اى ديگر ) از غير خودش تكوّن مىيابد ، مثلا حيوان از نطفه و يا تخم پديد مىآيد ، و گياه از دانه ، چون هيچيك از اين دو وجود بىنهايت ندارند ، نه از طرف آينده و نه از طرف گذشته ، هرحيوان و گياهى كه زنده فرض شود از طرف گذشته به زمانى منتهى مىشود كه در آن ظرف زمان وجود نخواهد داشت ، و هيچ راهى به اثبات حيات ازلى آن نيست ، پس خداى تعالى است كه هرموجود زنده را از موجود مرده كه همان نطفه و دانه باشد بيرون مىآورد ، و موجودات مرده‌اى چون فضولات و منى و دانه را از موجود زنده خارج مىسازد . غير از دو نظريه مذكور ، برحسب نظريهء سومى ( كه حاصلش اين بود كه حيات هرچيزى عبارت از اين است كه آثار مطلوبش بر آن مترتب شود ، و موت هرچيز به اين معنا است كه آن چيز اثرى را كه بايد بروز دهد بروز ندهد ) قهرا معناى خارج شدن حىّ از ميّت اين است كه از امورى كه در بابى از ابواب هيچ فائده‌اى ندارند ، فردى كينونت و تولّد خارج شود كه در آن باب مفيد باشد ، مثل خارج شدن انسان و حيوان و نبات زنده از خاك مرده و به عكس ، و باز مثل خارج شدن مؤمن از كافر و كافر از مؤمن . و ظاهر آيهء كريمه با در نظر گرفتن زمينهء گفتار و مقام مخاطبهء در آن ، اين است كه منظور از خارج ساختن خدا زنده را از مرده و مرده را از زنده همين معناى